Gita MansouriJust now · ببار بارانببار اینککه جمعی از من وما..نه , ز ما بهتر تر و بهتر ادمیدر زیر اوارندببار باران که مردم شهر بس سوگوارانندواینک در خیابان ها به زور رنجزنی اواره و مست از نگون بختی چه بیمارستبه شهر کوچک و لعنت زده مان چه سرها ,از زور بیچارگی ,بالای دارندببار بارانببار با غرش خشمین رعد اسمانهاکه برقش میفروزد ,دل غمگین مارا به تیری ودر این وادی لعنت بار بووگندوچه بیناموس گشته غیرت مردان که زنها از سر عصیان برهنه در خیابانها ی نا محرم رهایندببار باران من دیوانه اینک, با مشتی لغت سر در گریبانم که از اتش رهانم این دل غمباره ملولم راولیکن..نمیگردد عذابم ..خاموش باهیچ بارانیکه مردی را سیه چرده بدیدمدر کنار جوی ابی دیکه درد فقر میفروشد و ناله میدهد سر که...خدایا پس کجایی؟زن و فرزند , نامانده برایمز بس که دیو خماریها به یغما برد دین و ایمان و خدایم را..و انها را به مشتی کوکنار بی مروتدر حراجی بی نظیر بر باد دادم منخدایا داد از این بیدادخدایا داد از این بیدادببار باران که صدها چشم بیخواب استبرای قطره ای اشک لرزان تو , تن و دین میدهند اینکبرا ی سوگواری مرگ انساانیت مغفولگمانم ان بالا ,تو هم ناظر بر این رنجیکه میباری بدون وقفه و بی مکثو شاید باز خواهی بر کنی از ریشه این بیداد را با سیل خروشانتمن اینک کمی هستم و شاید نیستم اینکتو باشو دلبری کن از صداهای به اشک الوده ان اسمان جل های بی ماواببار باران اگر چه ..هیچ سیلی هم نمی شوید فساد و رنج و نامردمی ها رااز این شهر کوچک و بدبخت اما بظاهر بزرگ ما مردم مسکینببار باران .
گیتا منصوری :چهارده ااردیبهشت نودو ششپ . ن :امروز دختری برهنه در خیابانهای شهرما قدم میزد شرم باد بر این روزگار کج مدار که انسانها را به مرز جنون کشانده اس خیلی دور خیلی نزدیک...
ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 8:30